تبلیغات
همه چیز - داستان
 
همه چیز
از اسمش معلومه همه چی توش هست!فقط باید بگردی...
درباره وبلاگ


...:بسم الله الرحمن الرحیم:...
به بزرگترین مرجع همه چیز خوش اومدین.
ما همه چیزیم!تا بی نهایت.....
نظر از شما دلگرمی از ما
هدف ما همه چیز است،،،همّه چیز!تابی نهایت.....
ما را با نظراتتان همه چیز تر كنید...
در هر زمینه هم نویسنده میپذیریم فقط كافیه از هر طریقی كه میخواید بگید تا رمز و...رو براتون ارسال بشه.
سایت ما در قبال كد های مخفی هیچ مسئولیتی را نمی پذیرد.
ما را لینك كنید و به ما اطلاع دهید تا لینك بشید
كپی برداری از مطالب سایت فقط با ذكر نام سایت مجاز می باشد.
همه چیزیم . . .


تا بی نهایت.....!

پنجشنبه 9 بهمن 1393 :

در لوس آنجلس آمریکا ، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌ دار نمی‌شد . او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود ، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند . بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد !

 

روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار ، هنگامیکه قناد خواست پول بدهد ، آرایشگر ماجرا را به او گفت . فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود .

 

روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند ، آرایشگر ماجرا را به او گفت . فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود .

 

روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد . در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد . حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند ، با چه منظره‌ ای روبرو شد ؟

 

فکرکنید . . .
.
.
.
چهل تا ایرانی ، همه سوار بر آخرین مدل ماشین ، دم در سلمانی صف کشیده بودند و غر
می‌ زدند که پس این مردک چرا مغازه‌اش را باز نمی‌ کن!!






نوع مطلب : طنز مكتوب، 
برچسب ها : همه چیزستان، همه چیز، داستان، حکایت،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.